به تضادها فكر كن. وقتی كه در طبيعت، در وجود انسان، در خلق و خوی بشر و به طور كل، در هستی كنكاش می كنيم متوجه می شيم كه دنيا مملو از ضد و نقيص هاست و تقريبا می شه گفت كه هيچ چيز مطلقی روی زمين وجود نداره مگر در كنار متضادش، و اون وقت ديگه مطلق نيست. در اصل هر چيزی در كنار متضادش معنا پيدا می كنه: اگه تاريكی نباشه، نور بی معناست. برای درك خوبی، بايد بدی ها رو ديد و شناخت. اگه زشتی وجود نداشت، زيبايی ها به چشم نمی آمدن. صبر و شتاب هر دو با هم و به موقع خود برای زندگی ضروری هستن. می شه به عشق فكر كرد و تنفر رو در نطفه از بين برد. و در آخر، هر اومدنی يه رفتنی داره، مهم رد پايی است كه بر جا گذاشتيم، كارهايی است كه كرديم، جاهايی است كه رفتيم، راهيه كه برای زندگي مون انتخاب كرديم . . . پس حواس مون به تضاد ها باشه. نقص ها و بدی ها وجود دارن، همون طور كه خوبی ها. نمی توان منكر وجود هيچ كدوم شد. نبايد غصه نقص ها و بدی ها رو خورد بلكه بايد اونا رو شناخت، قبول كرد و پشت سر گذاشت تا به جنبه های خوب زندگی رسيد. در اون لحظه است كه می شه مزه خوبی ها رو درك كرد و به سادگی ازشون نگذشت.![]()