تا به حال چند نفررا ديده ايد كه با اشتياقی شورانگيز و وصف نشدنی فعاليتی را شروع كرده اند، اما پس از مدتی كه با واقعيت ها و موانع كار رو به رو شده اند به تدريج سرد شده و ديگر اشتياقی برای ادامه مسير ندارند. اين افراد گاهی اوقات در اثر يك اتفاق، مثل صحبت كردن با يك دوست، شركت كردن در يك كلاس آموزش تكنيك های موفقيت يا يك تفكر آنی و لحظه ای به يكباره انگيزه بسيار بالايی برای موفق شدن پيدا كرده اند. اما نكته اين جاست كه اين گونه افراد اغلب نمی دانند كه مسير موفقيت يك جاده تمام آسفالت نيست و گاه بايد از پيچ و خم های بسياری برای رسيدن به مقصد نهايی گذر كرد.
روان شناسان معتقدند كه ابتدا آن چه در ذهن شكل می گيرد يك تخيل است و پس از مدتی آن تخيل تبديل به آرزو و سپس آرزو به اميد و آن گاه اميد در صورت استمرار به اشتياق سوزان تبديل می شود. اشتياق، سوخت لازم برای موفقيت است. برای نمونه انسان برای رسيدن به موفقيت همان قدر نيازمند شور واشتياق است كه اتومبيل به بنزين برای حركت.
واقعيت اين است كه ما شور و شوق خود را به دليل شكست های كوچك و لازمی كه در مسير مبارزه درست، به آن برمی خوريم از دست می دهيم و چون فراموش می كنيم كه شوق يك نيروی برتر است كه به سوی پيروزی نشانه می رود می گذاريم از دستمان برود، و بدون آن كه بفهميم، به اين ترتيب معنای حقيقی زندگی مان را از دست داده ايم.
شايد گفته شود كه از دست رفتن اشتياق امری غيرارادی و خارج از كنترل بشر است. اين گفته شايد برای افراد معمولی درست باشد ولی برای انسان هايی كه مايلند سررشته همه امور را در دست داشته باشند، فقط يك بهانه است.
استادی در شروع كلاس درس، ليوانی پر از آب برداشت و آن را بالا گرفت تا همه ببينند. سپس از شاگردان پرسيد: به نظر شما وزن اين ليوان چقدر است؟ شاگردان جواب دادند: 50 گرم، استاد گفت: من بدون وزن كردن نمی دانم دقيقا وزنش چقدر است. اما سوال من اين است، اگر من اين ليوان آب را چند دقيقه همين طور نگه دارم، چه اتفاقی خواهد افتاد؟ شاگردان گفتند: هيچ اتفاقی نمی افتد. استاد پرسيد: خوب، اگر يك ساعت همين طور نگه دارم چه اتفاقی می افتد؟ يكی از شاگردان گفت: دست تان كم كم درد می گيرد. استاد گفت: حق با توست. حالا اگر يك روز تمام آن را نگه دارم: چه؟ شاگرد ديگری گفت: دست تان بی حس می شود، عضلات به شدت تحت فشار قرار می گيرند و فلج می شوند و مطمئنا كارتان به بيمارستان خواهد كشيد. همه شاگردان خنديدند. استاد گفت: خيلی خوب است. ولی آيا در اين مدت وزن ليوان تغيير كرده است؟ شاگردان جواب دادند: نه! استاد ادامه داد: پس چه چيزی باعث درد و فشار عضلات می شوند؟ در عوض چه بايد بكنم؟ شاگردان گيج شدند. يكی از آنها گفت: ليوان را زمين بگذاريد! استاد گفت: دقيقا، مشكلات زندگی هم مثل همين است اگر آن ها را چند دقيقه در ذهنتان نگه داريد اشكالی ندارد. اگر مدت طولانی تری به آنها فكر كنيد درد می كشيد، اگر بيشتر از آن نگه شان داريد فلجتان می كنند و ديگر قادر به انجام كاری نخواهيد بود. فكر كردن به مشكلات زندگی مهم است. اما مهم تر آن است كه در پايان هر روز و پيش از خواب آنها را زمين بگذاريد به اين ترتيب تحت فشار قرار نمی گيريد.
دوست من يادت باشه كه ليوان آب را همين امروز زمين بگذاری، زندگی همين است.
همه می دونند كه:
آدم نمی تونه همه رو از خودش راضی كنه.
آدم نمی تونه همه كارها رو با هم انجام بده.
آدم نمی تونه همه چيز رو به خوبی انجام بده.
آدم نمی تونه همه كارها رو بهتراز همه انجام بده.
پس:
آدم بايد بدونه واقعا كيه، و همون باشه.
آدم بايد تصميم بگيره مهم ترين چيز چيه، و همون چيز رو انجام بده.
آدم بايد توانايی هاش رو بشناسه، و اونا رو به كار بگيره.
آدم بايد ياد بگيره با ديگران رقابت نكنه، چون كه هيچ كس توی ميدون مبارزه نيست كه بخواد مثل اون باشه.
اون وقت:
آدم ياد گرفته كه بی همتا بودن خودش رو قبول كنه.
آدم ياد گرفته كه مهم ترين ها رو تعيين كنه و تصميم بگيره.
آدم ياد گرفته كه با نقاط قوت و ضعفش زندگی كنه.
آدم ياد گرفته كه اين حقشه كه خودشو محترم بدونه.
آدم بايد جرات باور اين رو داشته باشه كه:
يك آدم بی نظير و فوق العاده است.
توی تمام تاريخ حادثه ای است كه فقط يك بار اتفاق می افته.
زندگی مساله ای برای حل كردن نيست، بلكه يك هديه است برای دوست داشتن.![]()